پشیمون شدم
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذف شد
پشیمون شدم
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذف شد
امسال هم می خوانی ام؟؟
غروب شلمچه
معراج الشهدا
مجنون!!!
جنون
جنون
جنون....
سوتی یعنی:
+بله
_سلام
+سلام احوال شما خوبید؟
-تشکر!! می خواستم پوتینای کوه نوردی تو پس بدم!
+قابل تون رو نداشت...
_ممنون! اصلا استفاده نکردم ازشون...
+جدی میگم! قابلتونو نداره...
من به گردن شما خیلی حق دارم...
_شما لطف دارین
...
هیچی دیگه مطلب رو گرفتین؟؟؟
اومدم به مربیم بگم شما گردن ما خیلی حق داری
گفتم من گردن شما خیلی حق دارم... :((
در وسط کوچه؛
تو را می زدند...
کاش به جای تو؛
مرا می زدند...
وای من و وای من و وای من...
+روضه مگر از این باز تر هم می شود؟؟؟
+بمیرم به پای اول مظلوم عالم
یاعلی
قصه این کتاب هم؛ ان شاء الله تا ساعت 10 امروز تموم میشه...
قصه ما کی تموم میشه؟؟
+دعا کنید راهی امتحان هستم
گویا
دل به دل راه دارد...
دیروز خیلی یادش کردم...
یادم نبود 1390/10/21 در تهران شهیدش کردند...
یادم نبود...
+سالروز شهادت مصطفی عزیزمان ...
+تا پای جان پای آرمان هایت ایستاده ایم...
من
هنوز زاهد نشده ام
اما
عاشق چرا...
خدایا من عاشقت شدم...
آن قدر عاشقم کن
که
اگر ترسی باشد،
از فراقت باشد نه غضبت...
می ترسم؛
جانم به تلذّی افتد آنگاه که ...
+حتی جرات نوشتنش را هم ندارم...
نمی دانم،
چه ارتباطی ست میانِ
شب های امتحان و شب های عاشفی!!!!
تا کتاب ها را باز می کنم؛
خاطرت به خیالم راه پیدا می کند...
یک فصل ش رو تموم کردم...
می نویسم ،
چون می دونم یه روز دلم
برای همین درس های الکی هم تنگ می شود...
+به نظرم باید نمره خوبی ازش بگیرم...
+خدایا کی این ترم و ایضا لیسانس ما تموم میشه...
+سر جلسه که میرم دلم برای هم ورودی هام تنگ میشه...
+کاش همون ترم پیش تموش کرده بودم رفته بود پی کارش...
من وقتی؛
تکنولوژی،
انسان های باکلاس،
لب تاب،
آدمای دوست داشتنی
و...
می بینم؛
یاد تاج بی بی عزیزم می فتم...