اینا رو که می خونم .... یاد اینا میفتم
توزیع ویبول .... جانم ویوول جان
توزیع گاما .... دبیر شیمی دوم دبیرستان
توزیع پواسان .... سریال تاجر پوسان
توزیع نمایی ..... مامانی
سایر توزیع ها .... ساره
خب الان توقع دارین فرمول یاد بگیرم؟؟؟
پیدا کن پرتقال فروش را...
والا
+این اسلایدا قبلا این شکلی نبودن
یکی منو نجات بده...
من
تنهایی
لب تاب پر از اسلاید مدل سازی و ارزیابی سیستم های کامپیوتری
کتاب چند صد صفحه ای جامعه شناسی که به من لبخند می زند
دم نوش دارچین و خرما
دویِ عقربه های ساعت
پست های نانوشته شب عید
چشم های بیدار
و
آرزو های شیرین...
+واقعا چرا من فکر کردم امتحانام دو شنبه اس؟؟؟
اصلا چرا تاریخ اون روزی که دو تا امتحان بوق دارم رو اشتباه کردم؟؟؟
هوم؟؟؟
زیارت به نیابت در:
کربلا:
حرم امام ح س ی ن (ع)
حرم حضرت عباس (ع)
نجف
سامرا
کاظمین
مشهد
+با این حساب شما امشب 7 تا از ائمه (ع) و حضرت عباس رو زیارت کردید...
+التماس دعای زیاد
یاعلی
آمده ام تا پرم کنید...
پر از پرواز...
پر از عشق...
پر از بصیرت...
پر از سکینه و آرامش...
پر از همدم...
پر از شهادت...
پر از کربلاااااااااااا...
امشب اندازه کرمتان عیدی می خواهم
و
این یعنی بی انتها...
+قرارمان راس دل تنگی
+عیدتون مبارک
+التماس دعا
+فردا با کلی پست و عیدی میام
کربلا،
مرا به خود می خواند...
از چه نشسته ام اینجا...
که دنیایی بزرگ تر در انتظار من است...
هوایِ
خوبِ
دلم را، با تو قسمت می کنم...
بخند...
فقط بخند تا دنیا برایم بخندد...
دل تنگی،
دارد مرا می بلعد
و من،
از منطق خواندن دست بر میدارم
و می روم تا
سوره ی نور بخوانم...
دوست داشتم یه مناسبتی بود
منم دورم کلّی هدیه بود...
هر کدوم رو باز می کردم ،
ذوق می کردم و خوشحال می شدم...
+کاش بودی...
+باید دوباره برم و برای خودم هدیه بخرم...
+من هدیه خیلی دوس دارم...
+فقطم خودم می دونم چیا رو دوس دارم
برا همین کم پیش میاد، غافلگیر شم...
دلم می خواهد:
تلفن را از برق بکشم،
گوشی ام را خاموش کنم،
قهوه دم کنم،
یک رمان حسابی بگیرم دستم
و
شروع کنم به زندگی کردن...
بعد از پایان رمان،
باران ببارد،
پوتن هایم را پا کنم
و
بادگیرم را تنم...
بزنم بیرون
و
صدای mp3 محشری به پا کند در سرم...
امان از دل ها...
امان از راه داشتن دل به دل...
می بینی چقدر گرفته ام؟
نگیر ماهِ من...
این را هنوز کسی نمی داند...
من وقتی دلم برای کسی،
تنگ می شود؛
می روم خرید...
می روم کتاب ها را ببینم...
می روم جنگل را نگاه کنم...
می روم سینما...
می روم
امّا
برای اینکه خودم را میان این شلوغی ها گم کنم
یا شاید
یاد تو را...
چرا باران قهر کرده است...
چرا نمی بارد تا با موسیقی اش مست شوم...
چرا ابرها انقدر شاد اند...
نکند در راهی...
نگند از آمدنت با خبرند...
+دلتنگ خاطرات روزهای بارنی ام...
سه شنبه
نقطه عطفی خواهد بود برایم...
دعایم می کنی؟؟؟
+خیر باشد
ان شاءالله
ان شاء الله
ان شا ء الله