خودنویسی ها

خودنویسی ها

اینجا پیله کرم ابریشمی ست که؛
هوای پروانه شدن در سر دارد
و
شهادت آغاز پروانه بودن است
من
یک
بچه مذهبی ام؛
و
امروز تولد امام رضا(ع) ست.


+حالا که آخر های محرم است؛
این عکس را می گذارم
به آن امید که اربعین؛
این پاهای پیاده به کربلا رسیده باشند...



+اویِ من ها و منِ او ها و بویِ باران ها
را دسته بندی کردم تا راحت تر بخوانی شان
باشد ان شاءالله باهم برای رسیدن به خدا
رمز دار اند و رمز فقط به روشن های آشنا داده می شود...

پیام های کوتاه
  • ۶ فروردين ۹۴ , ۱۲:۱۴
    آیکن
  • ۲۸ اسفند ۹۳ , ۱۷:۵۳
    آیکن
  • ۲۱ اسفند ۹۳ , ۱۳:۰۶
    آیکن
  • ۱۶ اسفند ۹۳ , ۱۹:۵۰
    آیکن
  • ۱۶ اسفند ۹۳ , ۱۴:۲۴
    آیکن
  • ۱۳ اسفند ۹۳ , ۲۲:۰۲
    روضه
آخرین نظرات
  • ۲ مرداد ۹۶، ۱۲:۴۰ - میرزا ژوزف پولیتـزِر
    :| :| :| :|

 شهادت امام صادق ع بود...

 صحن جامع رضوی...

 همون سمتی که

 آب خوری های باب الجواد هست،

 نشسته بودیم...

 نمی دونم

 وسط روضه امام صادق ع

 چرا

 یهو میثم مطیعی شروع کرد:

 کنارِ قدم های جابر

 سوی نینوا ره سپاریم

 ستون های این جاده را ما

 به شوق حرم می شماریم...

 گفت:

 هر کی بلده باهام بخونه...

 گفت بخونه...

 و

 تو 

 چطور می تونی جایِ من باشی

 وقتی داری

 خاطراتِ موکب به موکب تو 

 می خونی

 و

 هق هق

 زار می زنی...

 

 + نمی دونم

 چه خبطی کردم

 که

 چند ساله ازم رو برگردوندی..‌.


 ح س ی ن جان

 آقا جان

 هر کاری کردم

 غلط کردم...

 تو رو به علی اکبرت

 به من عیدی بده

روز دختر

 برات نجفِ منو امضا کن...

 دلم برایِ بابام تنگ شده...

 

 دلم

 تو جاده ی نجف کربلا جامونده...

 سه سال دوری

 بس نیست؟!!


 

۳ نظر ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۳
پاک باخته

 ح س ی ن جان

 بی تاب م مولا...

 من 

 از مشهد

 برات آورده ام

 برای

 عباس...

 پس چرا،

 خبری

 به من نمی رسد؟؟!!!! 


 ح س ی ن اربابم

 مرا دریاب...


+به یک سری 

 مداحی فوق العاده نیازمندم

 تا مرا

 به کرب و بلا ببرد...


 +بیشتر از آن

 به یک چهله زیارت عاشورا...

 بیشتر تر به

 مناجات...

 به حرف زدن با خدا...

 به درد و دل با تو

 نیازمندم...


 + ح س ی نِ من

 بیا و این دل شکسته را بخر...

۲ نظر ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۷
پاک باخته

 گاهی هست

 که

 دلم می خواهد،

 تمام شوم...

 اما

 تا می خواهم

 گریه کنم،

 صدایی 

 از اعماق جانم،

 فریاد می زند...


 این هم 

 می گذرد

 غم مخور...

۳ نظر ۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۳:۱۲
پاک باخته

 قصه 

 از بوییدن

 زلف تو آغاز شد...


 هر شب جمعه

 هیئت را

 به عشق تو

 آمدم...


 هر شب جمعه

 شب  را

 با رویای زیارت تو

 صبح کردم...


 شدم

 اهل...

 

 شدم

 سر به راه...


 چه شد که به اینجا رسیده ام؟!


 آه

 آه

 آه

 و

 بازم هم آه جگر سوز

 که نمی دانم

 چه چیزی

 از تو بریدست مرا....


 امیرم

 بی تو می میرم...


 دستمو بگیر

 نزار اشتباه برم...

۱ نظر ۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۶
پاک باخته

  گاهی وقت ها

 عکس ها میشن

 حرف های آدم ها...


 کلیک

۶ نظر ۱۳ تیر ۹۶ ، ۰۵:۴۶
پاک باخته
دلم
 کباب کوبیده می خواهد...
 نه از این هایی که
 حالاها می پزند
 نه حتی کباب های معروف سرحدی...

 دلم
 از آن کباب هایی میخواهد
 که
 بابا خانه می آورد...

 بچه بودیم
 کباب را می خوردیم
 به عشق
 نان چرب زیر کباب ها...

 نمی دانم
 شاید دلم
 نان چرب زیر کباب ها را می خواهد...

 همیشه
 دلم میخواست
 آن نان چرب؛
 دو سه متر بود
 و
 تمامش سهم من می شد...

 شاید هم
 دلم 
یک خانواده آرام، بی دغدغه و شاد
 مثله گذشته را می خواهد...

 دل است دیگر...
 گاهی می رود سمت چیز هایی 
 که برگشتنی نیستند...
 یا بهتر است بگویم
 افرادی که برگشتنی نیستند...


۸ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۲۰:۴۶
پاک باخته

 هیچ چیز

 نمی توانست

 امشب

 مرا انقدر 

 آرام کند جز تو...


 شب زیارتی ح س ی ن است

 دلت که می گیرد، 

 کافی ست رو به مشهد ‌کنی...


 پخش زنده اینترنتی حرم

 زل زدم به 

 مشبک های ضریح

 و

 با تو حرف زدم...

 آرام نشدم...

 شماره را گرفتم

 و

 به تو زنگ زدم...

 وای

 چه لذتی داشت 

 نفس کشیدن 

 پشت تلفن

 در صحنت...

 

 فقط

 تو آرامم میکنی آقا جان...


 امام رضایی

 که

 یک سال و اندی ست 

 سنگ صبور این دل شکسته است...

 که هر وقت که دلم می گیرد،

 می طلبد مرا...


 دوستت دارم امام من...

 منتظرم 

 تا دوباره اذن دخول دهید،

 آقا جان...

۱ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۳:۱۳
پاک باخته

 دقت کردی

 آدما تو ناخود آگاهشون

 از یه جایی به بعد

 بجای شما میگن تو....



 +دیالوگ

۰ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۵۵
پاک باخته

 یک قفل،

 زنجیرم کرده...


 انگار

 نمیتوانم درست نفس بکشم...


 سیاهی غریبی

 در من 

 ریشه می دواند...

 

۰ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۴۸
پاک باخته

 اگر یک روز

 و

 فقط یک روز

 اندازه عشق من عاشق بودی،

 می فهمیدی

 معنای بی تابی را

 دل نکندن و قطع نکردن را...

 می فهمیدی که عاشق دلش میخواهد

 گاهی در معشوقش غرق شود

 حتی اگر زن باشد...

۴ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۲
پاک باخته

 دلم می گیرد،

 کاسه شیر که می بینم...



 یتیمی سخت است

 پدر 

 که

 تو باشی...


 بابا جانم

 کاش

 با لبانم،

 انگور های ضریح را

 میچیدم...

۱ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۳
پاک باخته

 من نمی دانم

 این گنجشک ها،

 چه سِرّی،

 با پروردگار خود دارند

 که

 هر صبح

 بی وقفه تسبیح می گویند...


 نمی دانید

 چه لذتی دارد

 بین الطلوعین که می شود،

 پنجره را باز کنی

 و

 به راز و نیازشان 

 گوش کنی...


 انگار

 تمام غزل های جهان را 

 حفظ کرده اند...

۵ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۹
پاک باخته
بیشتر از بیست و چهار ساعته 
 که
 چیزی نخوردم...
 نه اینکه نخوام،
 میلم نمی کشه...
 سرم درد میکنه...
 سرم گیج میره...
 
 یه چند لحظه ای
 تموم دنیام سیاه شد
 و
 تو اون لحظات
 فقط یه جمله میگفتم:
 به پهلوی شکسته مادرت یا حسن ع به فریادم برس
 به پهلوی شکسته مادرت یا حسن ع به فریادم برس
 به پهلوی شکسته مادرت یا حسن ع به فریادم برس
 .
 .
 .
 وسط این همه اضطرار و گریه
 میگم:
 آقا جان 
 می دونم این قسم ناراحتتون میکنه
 ولی
 مضطرم...
 اونقدر که مجبورم چیزی بگم که ردش نکنید... 

 +آقا 
 تمام امیدم به این است
 که
 فردا که چشم هایم را باز کنم،
 موج بزند،
 دور و برم؛
 خبر های خوشِ گره های باز شده یِ
 زندگی ام...

 +در من 
 انسانی ست
 که می میرد
 و من
 هر روز
 با امید به خدایی که هست،
 دوباره زنده اش میکنم...
۲ نظر ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۳۳
پاک باخته

 با افتخار

 بدون ترمز

 بر میگردیم به عقب...


 بازگشت به سوی خوبی ها

 چه لذتی دارد...

۱ نظر ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۴
پاک باخته

 گله میکنم

 اما

 دوستت دارم،

 بعدد ما احاط به علمک...

۱ نظر ۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۷
پاک باخته

سلام علیکم

عبادات قبول

برای تهیه جهیزیه خانواده کم بضاعتی گلریزان راه انداختیم.

اگر خودتون یا دوستانتون تمایل داشتید تا میلاد امام حسن ع به بنده اطلاع بدید. 


+در جواب کامنت جناب ناشناس:

منظور از ضروری رو متوجه نمیشم

چون اگر ضرورتی نداشت و نیازی نداشتند 

مسلما تلاشی هم برای این کار از طرف حداقل بنده نمی شد...

در مورد شماره کارت هم؛

هر کس خواست برای گرفتنش اعلام آمادگی میکنه

بنده شماره کارت بانی رو میدم

قرار هم نیست من بدونم چقدر قراره به کارت ریخته بشه....

اگر به صورت ناشناس پیام نمیزاشتید بهتر بود...

۰ نظر ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۹
پاک باخته

 پناه می برم

 از 

 خودم

 به

 خودم...


 گاهی

 یادم می رود،

 تمامِ قدرت را 

 در دستان خودم 

 قرار داده

 خداوندم...

۴ نظر ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۵
پاک باخته

 والله

 بالله

 وقتی به خاطرِ

 توقعات بی جا

 و

 خواسته های خودتون 

 زندگی دو تا جوون رو 

 تلخ می کنید،

 خدا نگاهتون میکنه...

 وقتی

 اشک دختری رو در میارید

 خدا اشک تونو در میاره‌...

 چرا 

 فک می کنید

 دنیا بی صاحبه؟؟؟!!!!

 لا اقل تون چادرو از سرتون بردارید

 که

 آدم دق نکنه...

 لا اقل جلسه قرآن و زیارت و .... نرید

 که

 کار شما رو 

 پای آبروی ائمه ننویسن....



 + به همین غلظت نمیگذرم ازتون...

 +حوال تون کردم به امامم...


۲ نظر ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۷
پاک باخته

 از من

 به شما

 نصیحت:

 بد بودن را بلد باشید...

 خوب که باشی

 جوری 

 دلت می شکند،

 جوری 

 تنها می مانی،

 جوری

 پر توقع می شوند،

 که

 دلت از هر چه خوبی 

 و

 خوب بودن است،

 بهم می خورد...

۴ نظر ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۳
پاک باخته

 بابای عالم

 امام  زمانم

 کم آورده ام...

 تمام زندگی ام را اشتباه رفته ام...

 بریده ام...

 دیگر نای خندیدن و در دل غم داشتن ندارم...

 رشته ی تمام زندگی ام را

 می سپارم به دستان شما...

 یا فارس الحجاز ادرکنی.‌‌‌..

 یا فارس الحجاز ادرکنی...

 یا فارس الحجاز ادرکنی...

 

۰ نظر ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۹
پاک باخته