خودنویسی ها

خودنویسی ها

اینجا پیله کرم ابریشمی ست که؛
هوای پروانه شدن در سر دارد
و
شهادت آغاز پروانه بودن است
من
یک
بچه مذهبی ام؛
و
امروز تولد امام رضا(ع) ست.


+حالا که آخر های محرم است؛
این عکس را می گذارم
به آن امید که اربعین؛
این پاهای پیاده به کربلا رسیده باشند...



+اویِ من ها و منِ او ها و بویِ باران ها
را دسته بندی کردم تا راحت تر بخوانی شان
باشد ان شاءالله باهم برای رسیدن به خدا
رمز دار اند و رمز فقط به روشن های آشنا داده می شود...

پیام های کوتاه
  • ۶ فروردين ۹۴ , ۱۲:۱۴
    آیکن
  • ۲۸ اسفند ۹۳ , ۱۷:۵۳
    آیکن
  • ۲۱ اسفند ۹۳ , ۱۳:۰۶
    آیکن
  • ۱۶ اسفند ۹۳ , ۱۹:۵۰
    آیکن
  • ۱۶ اسفند ۹۳ , ۱۴:۲۴
    آیکن
  • ۱۳ اسفند ۹۳ , ۲۲:۰۲
    روضه
آخرین نظرات
  • ۱۷ اسفند ۹۶، ۱۹:۲۹ - مــ. مشرقی
    آخ آخ ...

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

 گاهی هست

 که

 دلم می خواهد،

 تمام شوم...

 اما

 تا می خواهم

 گریه کنم،

 صدایی 

 از اعماق جانم،

 فریاد می زند...


 این هم 

 می گذرد

 غم مخور...

۳ نظر ۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۳:۱۲
پاک باخته

 قصه 

 از بوییدن

 زلف تو آغاز شد...


 هر شب جمعه

 هیئت را

 به عشق تو

 آمدم...


 هر شب جمعه

 شب  را

 با رویای زیارت تو

 صبح کردم...


 شدم

 اهل...

 

 شدم

 سر به راه...


 چه شد که به اینجا رسیده ام؟!


 آه

 آه

 آه

 و

 بازم هم آه جگر سوز

 که نمی دانم

 چه چیزی

 از تو بریدست مرا....


 امیرم

 بی تو می میرم...


 دستمو بگیر

 نزار اشتباه برم...

۱ نظر ۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۶
پاک باخته

  گاهی وقت ها

 عکس ها میشن

 حرف های آدم ها...


 کلیک

۶ نظر ۱۳ تیر ۹۶ ، ۰۵:۴۶
پاک باخته
دلم
 کباب کوبیده می خواهد...
 نه از این هایی که
 حالاها می پزند
 نه حتی کباب های معروف سرحدی...

 دلم
 از آن کباب هایی میخواهد
 که
 بابا خانه می آورد...

 بچه بودیم
 کباب را می خوردیم
 به عشق
 نان چرب زیر کباب ها...

 نمی دانم
 شاید دلم
 نان چرب زیر کباب ها را می خواهد...

 همیشه
 دلم میخواست
 آن نان چرب؛
 دو سه متر بود
 و
 تمامش سهم من می شد...

 شاید هم
 دلم 
یک خانواده آرام، بی دغدغه و شاد
 مثله گذشته را می خواهد...

 دل است دیگر...
 گاهی می رود سمت چیز هایی 
 که برگشتنی نیستند...
 یا بهتر است بگویم
 افرادی که برگشتنی نیستند...


۸ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۲۰:۴۶
پاک باخته

 هیچ چیز

 نمی توانست

 امشب

 مرا انقدر 

 آرام کند جز تو...


 شب زیارتی ح س ی ن است

 دلت که می گیرد، 

 کافی ست رو به مشهد ‌کنی...


 پخش زنده اینترنتی حرم

 زل زدم به 

 مشبک های ضریح

 و

 با تو حرف زدم...

 آرام نشدم...

 شماره را گرفتم

 و

 به تو زنگ زدم...

 وای

 چه لذتی داشت 

 نفس کشیدن 

 پشت تلفن

 در صحنت...

 

 فقط

 تو آرامم میکنی آقا جان...


 امام رضایی

 که

 یک سال و اندی ست 

 سنگ صبور این دل شکسته است...

 که هر وقت که دلم می گیرد،

 می طلبد مرا...


 دوستت دارم امام من...

 منتظرم 

 تا دوباره اذن دخول دهید،

 آقا جان...

۱ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۳:۱۳
پاک باخته

 دقت کردی

 آدما تو ناخود آگاهشون

 از یه جایی به بعد

 بجای شما میگن تو....



 +دیالوگ

۰ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۵۵
پاک باخته

 یک قفل،

 زنجیرم کرده...


 انگار

 نمیتوانم درست نفس بکشم...


 سیاهی غریبی

 در من 

 ریشه می دواند...

 

۰ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۴۸
پاک باخته